تبليغاتX
.۩...دل نوشته های عشاق...۩.

.۩...دل نوشته های عشاق...۩.

نیازارم زخود هرگز دلی را....که میترسم در آن جای تو باشد

به يادتم...........

 

هنوز دوستت دارم...!!

......؟؟

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم فروردین 1389ساعت 14:17  توسط کوچیک شما زینب  | 

دوستت دارم....

تقدیم به اون که نبود ولی حس بودنش به من شوق زیستن داد...

*..*..*..*..*..*..*

 

**  ولنتاین مبارک عزیزم  **

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم بهمن 1388ساعت 0:40  توسط کوچیک شما زینب  | 

خدا حافظ عشق من ......

 

خداحافظ ای همنشین همیشه

خداحافظ ای داغ بر دل نشسته

تو تنها نمی مانی ای مانده بی من

تو را می سپارم به دلهای خسته....

 

از من آزرده مشو

میروم از خانه تو

قبل رفتن تو بدان عاشق بی تقصیرم ....!

تو اگر خسته ای از دست دلم

حرفی نیست !

امر کن تا که بمیرم !!

به خدا میمیرم.......

 

 

چقدر دوست داشتم یک نفر از من می پرسید:

چرا نگاه هایت آنقدر غمگین است؟

چرا لبخندهایت آنقدر تلخ و بیرنگ است؟

اما افسوس که هیچ کس نبود ...

همیشه من بودم و تنهایی پر از خاطره ...

آری با تو هستم ...!

با تویی که از کنارم گذشتی...

و حتی یک بار هم نپرسیدی،

چرا چشمهایم همیشه بارانی است...!! 

 

+ نوشته شده در  جمعه دوم بهمن 1388ساعت 23:46  توسط کوچیک شما زینب  | 

مرا هم یاد کن ...

 

 

 

در غبار غربتی بی هم زبان ، در حصار وحشتی نا مهربان ،

در هجوم درد بی گاه و نهان ، هم زبانی تازه از راه آمده ...

آمده تا قصه پردازی کند ، خاطرم را باز نوسازی کند .

دیرگاهی بود فکرم مرده بود ، در سکوت خویش خوابم برده بود

آمدی شب را پراندی از سرم ، فرصت پرواز دادی بر پرم .

ای گرامی مقصد پرواز من ، محرم خلوت سرای راز من ،

عقده ی دل را کنون وا میکنم ، گوش کن آرام نجوا میکنم ...

گریه های بی صدا را گوش کن ، گوش کن این شکوه ها را گوش کن !

ای صفای آب در یک ظهر داغ ، عشق بر لوح دلت یک مهر داغ ،

در نگاهت غم خیال انگیزتر ، چشم تو از چشم من لبریزتر ...

دوست دارم بعد از این نیت کنم ، با تو احساس صمیمیت کنم .

قصه هایم را تحمل کرده ای ،زود در باغ دلم گل کرده ای ،

در هجوم شکوه کوتاه آمدی ، صبر کردی با دلم راه آمدی !

با تو دل را اهل سازش میکنم ، غصه را گرم نوازش میکنم ،

سینه را از کینه خالی میکنم ، خویش را حالی به حالی میکنم !

آشنای صبح و شامم روی توست ، بهترین بو در مشامم بوی توست ،

با تو شورانگیز حتی شوکران ، خاطرت معنایی از با بهتران .

خاطرت روح مرا تسخیر کرد ، یاد تو چشم و دلم را سیر کرد ،

حس نمودی درد شیرین مرا ، باز کردی بغض دیرین مرا ،

خشک بودم تا تو لبخندم زدی ، با درخت سبز پیوندم زدی ،

تو حریف حرفهایم نیستی ، چون نمیدانی برایم چیستی ...!!!

گرچه غم همواره در جان من است ، روز و شب ناخوانده مهمان من است ،

هر شبی نقش آفرینی میکند ، در دل من شب نشینی میکند .

باز هم دل را ز غم پر میکند ، از غم اظهار تشکر میکند ،

چون نیازت با غم آید در دلم ، تا تو را دارم چه غم دارم ز غم ... !!

خوب شد تا درد دل کردیم ما ، تازه فهمیدیم که هم دردیم ما !

با من اکنون خویش را فریاد کن ، هر کجا هستی مرا هم یاد کن ...

                                                هر کجا هستی مرا هم یاد کن ...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388ساعت 23:2  توسط کوچیک شما زینب  | 

فلک کور است...

 

 

فلک کور است ، دلم رنجور و بیمار است

دو دستم را به هم با حرص می سایم ، قدم لرزان به سوی کوچه می آیم ...

عروس جشن امشب کیست... ؟ خدایا ترس من از چیست ...؟؟!!

ولی ناگه صدای نعره ام در ساز میمیرد ،

و داماد شاد و سرخوش از نگارم بوسه میگیرد ...!!

صدای شیخ می آید :" عروس خانم وکیلم من ؟... جوابم ده وکیلم من ؟... "

 صدای آشنایی " بله " می گوید ...!! و مردم یکصدا با هم " مبارکباد " می گویند

فلک کور است ... خداوندا صدا از اوست... صدای آشنا از اوست ....

شما هرگز نمیدانید ، عروسی را به سوی حجله میرانید که تا دیروز نگارم بود ...!!!

 چه میدانید همین امروز کنارم بود ...!!؟؟

من امشب از همه بیزار بیزارم ،

من امشب از خودم ، از تو ، از این دنیا که هیچش اعتباری نیست بیزارم

نمیدانم چرا جغدان به روی بام من امشب نمیخوانند...!!؟؟

دگر شومی تر از امشب چه میخواهند ؟!

نمیدانم چرا این آسمان امشب نمی بارد ...؟؟!

نمیدانم...

    نمیدانم...

        نمیدانم......

 ::.*..::..*..::..*..::..*..::..*..::..*..::..*..::

چو ماه از کام ظلمت ها دمیدی...

جهانی عشق در من آفریدی...

دریغا، با غروب نابهنگام...

مرا در دام ظلمت ها کشیدی...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 23:35  توسط کوچیک شما زینب  | 

....دوستت دارم.....

 

 

 به خاطر روی زیبای تو بود
که نگاهم به روی هیچ کس خیره نماند
به خاطر دستان پر مهر و گرم تو بود
که دست هیچ کس را در هم نفشردم
به خاطر حرفهای عاشقانه تو بود
که حرفهای هیچ کس را باورنداشتم
به خاطر دل پاک تو بود
که پاکی باران را درک نکردم
به خاطر عشق بی ریای تو بود
که عشق هیچ کس را بی ریا ندانستم
به خاطر صدای دلنشین تو بود
که حتی صدای هزار نی روی دلم ننشست
و به خاطر خود تو بود
فقط به خاطر تو...

 

 

دوســتــت دارم...

 

دوســتـت دارم...

 

دوســتــت دارم ...

 

دوســـتـت دارم...

 

دوســـتــت دارم...

 

*s* 

ساده می گویم عزیزم دل بریدن ساده نیست
چشمهای مهربانت را ندیدن ساده نیست

از زمان رفتنت خورشید را گم کرده ام
ناله های ابر را هر شب شنیدن ساده نیست...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم مهر 1388ساعت 1:4  توسط کوچیک شما زینب  | 

چه ساده می شکنیم همه چیز را ...

 

 

دلمــان خـوش اســت که می نويســيم


و ديگــران می خـواننــد


و عــده ای می گـوينــد


آه چـه زيبــا و بعضــی اشـک می ريــزند


و بعضــی مـی خنــدنـد


دلمــان خـوش اســت


به لــذت هــای کــوتـاه


به دروغ هــايی که از راســت


بـودن قشنــگ تـرند


به اينکــه کســی برايمــان دل بســوزاند


يـا کســی عاشقمــان شــود


با شــاخه گلی دل می بنــديـم


و با جملــه ای دل می کــنيم


دلمــان خـوش می شــود


به بـرآوردن خـواهشــی و چشــيدن لـذتـی


و وقــتی چيـــزی مـطابـق مــیل مــا نبــود


چقـــدر راحـت لگـــد می زنيـــم


و چــه ســــاده می شـکــنيم


همــــه چيـــز را...

 

 

+ نوشته شده در  جمعه دهم مهر 1388ساعت 23:47  توسط کوچیک شما زینب  | 

درد تنهـــــــــایــــی ........

.:*:.:*:.:*:.:*:.:*:.:*:.:*:.:*:.:*:.:*:.:*:.:*:.:*:.:*:.:*:.:*:.

دلم تنگ است این شبها یقین دارم که میدانی

صدای غربت من را ز احساسم تو می خوانی

شدم از درد تنهایی گلی پژمرده و غمگین

ببار ای ابر پاییزی که دردم را تو میدانی

میان دوزخ عشقت پریشان و گرفتارم

چرا ای مرکب عشقم چنین آهسته میرانی

تپش های دل خسته چه بی تاب و هراسانند

به من آخر بگو ای دل چرا امشب پریشانی ؟

دلم دریای خون است و پر از امواج بی ساحل

درون سینه ام آری تو آن موج هراسانی

هماره قلب بیمارم به یاد تو شود روشن

چه فرقی می کند اما تو که این را نمی دانی.....!!!!!

 .:*:.:*:.:*:.:*:.:*:.:*:.:*:.:*:.:*:.:*:.:*:.:*:.:*:.:*:.:*:.:*:.

 .:*:.:*:.:*:.:*:.:*:.:*:.:*:.:*:.:*:.:*:.:*:.:*:.:*:.:*:.:*:.:*:.

به تو عادت دارم
          مثل پروانه به آتش، مثل عابد به عبادت
                  و تو هر لحظه كه از من دوری، من به ویرانگری فاصله می اندیشم
         در كتاب احساس واژه فاصله یك فاجعه معنا شده است
                     
تو توانایی آنرا داری كه به این فاجعه پایان بخشی.............

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم خرداد 1388ساعت 23:29  توسط کوچیک شما زینب  |